 دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم (که از همه تهوع آورتر بود) اينکه در آن سن و سال، زن داشت. چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم !...
|
|
|
خدايا توي اين دنياي به اين بزرگي و اين همه موجود حالا چرا كرم؟ اين همه موجود عجيب غريب، آخه چرا كرم؟ نميشد منو زرافه يا الاغ خلق ميكردي؟ خداييش اين هم ايده بود كه به سرت زد!!! نه چشم داريم نه دهن داريم نه دماغ داريم فقط يه لوله درازيم فصل جفت گيري كه ميشه همه حيونا ميرن حالي به حولي ميكنن ما چون تك جنسي هستيم بايد بشينيم سماق بمكيم صبحها كه از خواب پاميشيم بايد همينجور الكي تو خاكا لول بخوريييييم تا شب مثل احمقها خسته بيفتيم بخوابيم. خدايا ناشكري نميكنم چون به قول دوستام كه ميگن برو خدارو شكر كن باز كرم خاكي شدي، كرم كون نشدي ولي به قول آدما آدم بايد يه نگاهي هم به بالا داشته باشه ديگه! حالا نميگم دوست داشتم آدم بودم ولي مار كه ميتونستم باشم.
|
|
سهپلشت آید و زن زاید و مهمان برسد عمه از قم برسد خاله ز کاشان برسد
خبر مرگ عموقلی برسد از تبریز نامهی رحلت دائی ز خراسان برسد
صاحب خانه و بقال محل از دو طرف این یکی رد نشده پشت سرش آن برسد
|
|
دل خوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم
کعبه به دیدار خدا میرویم او که همینجاست کجا میرویم
حج بخدا جز به دل پاک نیست شستن غم از دل غمناک نیست
دین که به تسبیح و سر وریش نیست هرکه علی گفت که درویش نیست
صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و امن یجیب
|
|
خدايا کفر نميگويم، پريشانم، چه ميخواهي تو از جانم؟! مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي. خداوندا! اگر روزي ز عرش خود به زير آيي لباس فقر پوشي غرورت را براي تکه ناني به زير پاي نامردان بياندازي و شب آهسته و خسته تهي دست و زبان بسته به سوي خانه باز آيي زمين و آسمان را کفر ميگويي نميگويي؟!
|
|
|
<< شروع < قبلی 1 2 3 بعدی > انتها >>
|
|
JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL |